تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی / و البته گاهی هم اجتماعی )
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد









امروز به یک بازی دعوت شده ام. یک بازی که  اتفاقا مسئله روز هم هست . خوب فکر می کنید این مسئله روز چه چیزی میتواند باشد. ؟! البته با توجه به مسایل روز زیادی که داریم حدس زدن شاید کمی دشوار بنظر برسد . آری موضوع بازی و روز ما وضعیت برق و قطعی آن است .

اتفاقا بدلیل پیگیری کاری که دارم حدود 20 روزی است سر و کارم با برخی اداره هاست . گاهی اوقات برای یک کار کوچک در اداره ای مجبور شده ام بیش از یک ساعت معطل بشوم تا برق بیاید کارم راه بیفتد . همه جا صحبت از برق و توصیه به صرفه جوئی است . البته صرفه جوئی و اعتدال درمصرف همه چیز از جمله برق فی نفسه امری پسندیده است . ولی نمیدانم ما چرا عادت نکرده ایم صرفه جوئی را همیشه و درهمه حال رعایت نماییم تا بعدا دچار مشکلی مانند امروز (قطعی برق ) نشویم . چند سال و حتی تا این اواخر و قبل ازاین خاموشیها ، برق معابر عمومی و خیابانها در اکثر شهرها در روز روشن و آفتابی هم خاموش نمی شد .

 من بیش از دیگر دوستانم به این موضوع حساسیت نشان می دادم چندین بارخواستم موضوع را با مسئولین درمیان بگذارم . ولی هر بار دوستانم با بیان دلایلی منجمله  احتمال تعمیرات و چک دکلها و تیر برق معابر و خیابان ، و یا روشن شدن اتوماتیک برخی لامپ ها در هوای ابری و... مانع از تصمیمم می شدند .

ما آذربایجانیها یک مثل معروفی داریم که میگوید . ساخلا سامانی ، گلر زامانی ( گاه را هم نگه دارید که ارزشمند بودن آن هم ، روزی فرا میرسد ) اینک زمان آن رسیده و ما قدر این نعمت را باید بیش از پیش بدانیم . سعدی علیه رحمه گفته : قدرعافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید . ما که صدها بار از این سوراخها گزیده شده ایم حالا چرا قدر این نعمت ها را به موقع نمیدانم خود معمایی است که امیدوارم کلیدش را روزی بیابیم . در برخی از روزها ی گذشته بیش از 4 ساعت قطعی برق داشتیم.

چند شب پیش سر سفره غذا مشغول خوردن بودیم. یکمرتبه با قطع ناگهانی برق ، جیغ و داد بچه ها بلند شد. آنها را دعوت به آرامش کردم . بالاخره کبریتی پیدا کرده چراغ نفتی و فانوسی که یادگار خانه پدرم در سه ، چهار دهه قبل بود را بزحمت از انباری پیدا کردم و در نور کم سوی آن بیاد گذشته های دور افتادم به بچه ها تعریف میکردم :

 یاد آن روزها بخیر زمان قدیم که روستای ما برق نداشت درخانه از فانوس و دیگر چراغهای روغنی و نفتی و چراغ طوری استفاده می کردیم و معمولا یک ساعت مانده به غروب مادرخدا بیامرزم آنها از بالای طاقچه و رف پایین می آورد و شیشه آنها را با پارچه نرم و نخی تمیز میکرد و آماده می نمود و بمحض غروب آفتاب آنها روشن می کرد.

ولی حالا زندگی ما برقی شده تقریبا همه اموری که داریم مستقیما با برق ارتباط دارد . کارخانجات ، گارگاهها، بانکها ، ادارات و موسسات و حتی سوپرمارکتها ، قصابیها و نانوایی ها و و و همه از قطعی برق به ویژه در گرمای سوزان  تابستان متضرر می شوند.

چند سال قبل یکی از فروشندگان مرغ پرکنده بعلت قطعی برق تمام سرمایه اش در یخچال فاسد شده بود. چه بسا ممکن است  این موضوع به امنیت بهداشتی جامعه نیز لطمه بزند. البته هزینه برق مصرفی ما هر دو ماهه یکبار به در خانه داده می شود که برعکس خیلی کشورها زیاد هم گران نیست . ولی این دلیل نمی شود که ما از هدر رفتن آن جلو گیری نکنیم .خلاصه ما هم در منطقه مانند سایر شهرها با قطعی برق مواجه هستیم که امیدوارم این وضعیت زیاد طول نکشد.

ازهمشهری با ذوق خودم (قایا قیزی )هم تشکر میکنم که مرا نیز به این بازی دعوت کرده بود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:51  توسط محمد قربان زاده  |