تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی)
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد








امروز به یک بازی دعوت شده ام. یک بازی که  اتفاقا مسئله روز هم هست . خوب فکر می کنید این مسئله روز چه چیزی میتواند باشد. ؟! البته با توجه به مسایل روز زیادی که داریم حدس زدن شاید کمی دشوار بنظر برسد . آری موضوع بازی و روز ما وضعیت برق و قطعی آن است .

اتفاقا بدلیل پیگیری کاری که دارم حدود 20 روزی است سر و کارم با برخی اداره هاست . گاهی اوقات برای یک کار کوچک در اداره ای مجبور شده ام بیش از یک ساعت معطل بشوم تا برق بیاید کارم راه بیفتد . همه جا صحبت از برق و توصیه به صرفه جوئی است . البته صرفه جوئی و اعتدال درمصرف همه چیز از جمله برق فی نفسه امری پسندیده است . ولی نمیدانم ما چرا عادت نکرده ایم صرفه جوئی را همیشه و درهمه حال رعایت نماییم تا بعدا دچار مشکلی مانند امروز (قطعی برق ) نشویم . چند سال و حتی تا این اواخر و قبل ازاین خاموشیها ، برق معابر عمومی و خیابانها در اکثر شهرها در روز روشن و آفتابی هم خاموش نمی شد .

 من بیش از دیگر دوستانم به این موضوع حساسیت نشان می دادم چندین بارخواستم موضوع را با مسئولین درمیان بگذارم . ولی هر بار دوستانم با بیان دلایلی منجمله  احتمال تعمیرات و چک دکلها و تیر برق معابر و خیابان ، و یا روشن شدن اتوماتیک برخی لامپ ها در هوای ابری و... مانع از تصمیمم می شدند .

ما آذربایجانیها یک مثل معروفی داریم که میگوید . ساخلا سامانی ، گلر زامانی ( گاه را هم نگه دارید که ارزشمند بودن آن هم ، روزی فرا میرسد ) اینک زمان آن رسیده و ما قدر این نعمت را باید بیش از پیش بدانیم . سعدی علیه رحمه گفته : قدرعافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید . ما که صدها بار از این سوراخها گزیده شده ایم حالا چرا قدر این نعمت ها را به موقع نمیدانم خود معمایی است که امیدوارم کلیدش را روزی بیابیم . در برخی از روزها ی گذشته بیش از 4 ساعت قطعی برق داشتیم.

چند شب پیش سر سفره غذا مشغول خوردن بودیم. یکمرتبه با قطع ناگهانی برق ، جیغ و داد بچه ها بلند شد. آنها را دعوت به آرامش کردم . بالاخره کبریتی پیدا کرده چراغ نفتی و فانوسی که یادگار خانه پدرم در سه ، چهار دهه قبل بود را بزحمت از انباری پیدا کردم و در نور کم سوی آن بیاد گذشته های دور افتادم به بچه ها تعریف میکردم :

 یاد آن روزها بخیر زمان قدیم که روستای ما برق نداشت درخانه از فانوس و دیگر چراغهای روغنی و نفتی و چراغ طوری استفاده می کردیم و معمولا یک ساعت مانده به غروب مادرخدا بیامرزم آنها از بالای طاقچه و رف پایین می آورد و شیشه آنها را با پارچه نرم و نخی تمیز میکرد و آماده می نمود و بمحض غروب آفتاب آنها روشن می کرد.

ولی حالا زندگی ما برقی شده تقریبا همه اموری که داریم مستقیما با برق ارتباط دارد . کارخانجات ، گارگاهها، بانکها ، ادارات و موسسات و حتی سوپرمارکتها ، قصابیها و نانوایی ها و و و همه از قطعی برق به ویژه در گرمای سوزان  تابستان متضرر می شوند.

چند سال قبل یکی از فروشندگان مرغ پرکنده بعلت قطعی برق تمام سرمایه اش در یخچال فاسد شده بود. چه بسا ممکن است  این موضوع به امنیت بهداشتی جامعه نیز لطمه بزند. البته هزینه برق مصرفی ما هر دو ماهه یکبار به در خانه داده می شود که برعکس خیلی کشورها زیاد هم گران نیست . ولی این دلیل نمی شود که ما از هدر رفتن آن جلو گیری نکنیم .خلاصه ما هم در منطقه مانند سایر شهرها با قطعی برق مواجه هستیم که امیدوارم این وضعیت زیاد طول نکشد.

ازهمشهری با ذوق خودم (قایا قیزی )هم تشکر میکنم که مرا نیز به این بازی دعوت کرده بود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:51  توسط محمد قربان زاده  | 


                       ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت علی ابن ابیطالب برهمگان مبارک .

*********************************************************

بدنبال واژه ها می گشتم که شاید قرینه ای برای نام زیبای علی (ع) بیابم . آخر سر نتیجه نگرفتم براستی که تلاش ناموفقی را آغاز کرده بودم . علی کسی بود که از دشمنانش بیشتر شنیده ام تا دوستدارانش . کلمه ها و واژگان در توصیف وی عاجزند . او فردی است که بعقیده نگارنده نه در زمان خود و نه پس از ایشان کسی را یارای تفسیر وجود مبارکش نشد .  

 

                                            

علی یعنی تقوا و پرهیزگاری و حد ورع

علی یعنی ارزش یافتن وجود انسان                            

علی یعنی پاسدار کرامت انسانی

علی یعنی مظلوم بیمانند تاریخ

علی یعنی ترازوی انسانیت

علی یعنی مظهر شجاعت

علی یعنی یتیم نوازی

علی یعنی اخلاص

علی یعنی وفاداری

علی یعنی قضاوت

و...

وبالاخره علی یعنی عدالت همان حلقه گمشده ی تاریخ بشریت که همگان بدنبال یافتن آن هستیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:19  توسط محمد قربان زاده  | 


سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران

گـــر می شد از شکستن دلها صدا بلـــــند

تلاش برای بدست آوردن پول سیب کیف مدرسه اش

دوستی تعریف می کرد در مدرسه ابتدایی درس می دادم . یکی از دانش آموزانم سیب سرخ و بزرگی را همراه خود به مدرسه آورده بود . از قضا اولین قاچ زدن سیب توسط این دانش آموز همزمان با ورودم به کلاس همراه شد . زیر چشمی دیدم این دانش آموز بالافاصله سیب را از پنجره به بیرون پرتاب نمود من به روی خود نیاوردم انگار هیچ ندیدم . دانش آموز دیگری که در بغل دست او نشسته بود و معلوم بود که از خانواده فقیر و تهیدستی است ، به بهانه ای اجازه خروج از کلاس را نمود و من با در خواست وی موافقت کردم .

نمیدانم چرا یک لحظه قبل از اینکه درس را شروع کنم جلو پنجره کلاس ایستادم و در حالیکه فکرم جای دیگری بود زل زل به حیاط  آموزشگاه خیره شده بودم .ناگهان حضور دانش آموزی که از کلاس خارج شده  بود در حیاط آموزشگاه مرا از اوهام و افکاری که در سر داشتم به خود جلب نمود . صحنه عجیبی می دیدم . دانش آموز  بدنبال سیب دور انداخته شده دوستش رفت و آنقدر توی حیاط پرسه زد تا اینکه سیب را پیدا کرد . سیب را از زمین برداشت و در گوشه ای از حیاط و دور از چشم همکلاسیهایش مشغول خوردن شد . او پس از اندکی به کلاس برگشت و مشغول درس خود شد . !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 3:14  توسط محمد قربان زاده  | 


قـــلــم چیست ؟

 

روز قلم براصحاب قلم واندیشه مبارکباد

 

جنبش اول چو قلم برگرفت      حرف نخستین زسخن درگرفت

 

قلم چیست و از چه جایگاهی در جوامع و به ویژه در فرهنگ اسلامی ما برخوردار است .؟

 قلم همان چیزی است که خداوند بدان سوگند یاد می کند .

قلم  وسیله انتقال  پیام خداوندی به بندگانش بود .  

براساس روایتی که ازامام صادق علیه السلام نقل کرده اند "نخستین چیزی که خدا آفرید قلم بود"

قلم وسیله انتقال علم و اندیشه بین متفکران ، پاسدار و حافظ افکار اندیشمندان و پل ارتباطی نسلها ی گذشته با آینده است .

قلم رازدار علوم و تجارب ادوار و قرون تاریخ بوده و خواهد بود.

قلم وسیله ثبت و درج و نشر آگاهی بشر است .

آری این چنین است که «مداد علما» رابر «دماء شهداء» مقدم می دانند .

خدایا : تو را سپاس و ثنا میگویم که مرا با قلم آشنا ساختی ؟

بارالها، حال که این سعادت را نصیبم نموده ای که با قلم مانوس شوم ، توان آن را نیز ده که قلم خود را به جز در وادی حق و حقیقت بکار نگیرم . قلمی که براستی سمبل تفکر و آگاهی بشر است .

الهی به همه ی ما آن دلیری ده که بتوانیم از جایگاه رفیع و ویژه قلم دفاع نموده و ضمن احترام و ارج نهادن به رسالت قلم از به بند کشیدن آن و نویسندگان و صاحبان علم و اندیشه در تمامی جوامع بشری جلوگیری کنیم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:59  توسط محمد قربان زاده  | 


با كمال تاسف و تاثر با خبر شديم كه برادر جوانتر خانم شهربانو موسوي نويسنده و وبلاگ نويس خوب همشهريمان ، رخ  در نقاب خاك كشيده و بي صبرانه از اين بعقهء فنا به آن خطه ء بقا شتافته و خانواده خود را عزادار نموده است .  لذا مدتي است خانم شهربانو موسوي معروف به قايا قيزي در ديار غربت در غم از دست دادن برادر جوانش به سوگ نشسته است . ضمن تسليت به خانواده محترم و معززشان براي عزيز از دست رفته از خداوند بزرگ طلب مغفرت و آمرزش مي نمايم. باشد كه ما را نيز در غم جانكاه  و توان سوز خود شريك بدانند . بدين مناسبت دو بند باياتي تقديم اين عزيزان مي نمايم .

 

آغلايان  باشدان  آغلار

كيرپيكدن، قاشدان آغلار

قارداشي  ئولن  باجي

دورار اوباشدان آغلار

*************

عزيزيه م ، آي قارداش

قاشين اوجي ، ياي قارداش

                                         ئولسه باجـــيلار ئولوسن  (البته خدا نكند همچون چيزي را )

هئچ دئمه سين واي قارداش

******************

ياد و خاطر آنمرحوم هميشه جاويد و ماندگار باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:10  توسط محمد قربان زاده  | 


آقا اجازه ؟ سلام .

همه ساله ما معلمان ميزبان صدها دانش آموز از صدها خانواده شهري و روستايي با فرهنگها و عقايد و طيف هاي مختلف در مدارس هستيم . طبعا در طول دوران تدريس خود خاطرات تلخ و شيرين زيادي مي توانيم داشته باشيم كه بيان برخي آنها خالي از لطف نيست.  

دريكي از مدارس راهنمايي شبانه روزي تدريس مي كردم .اوايل سالتحصيلي بود. دانش آموزان روستايي كه تا كلاس پنجم ابتدايي در روستا خوانده بودند براي ادامه تحصيلات راهنمايي خود در شهر به مدرسه شبانه روزي آمده بودند .آنها زندگي درمحيط جديد شهري و مدارس شبانه روزي و پانسيون را تازه تجربه مي كردند . بسياري از آنها براي اولين بار از خانواده خود جدا شده بودند و از نظر روحي و رواني در شرايط مطلوبي نبودند . برخي از آنها دم غروب كه مي شد بياد مادر و يا خواهر و برادر كوچكتر از خودشان مي افتادند و به سختي مي گريستند و آرزو مي كردند شب را هر چه زودتر به صبح برسانند يا از مدرسه فرار كنند و يا اولياي خود بخواهند در مدارس روزانه به تحصيل خود ادامه بدهند كه بتوانند شبها به خانواده خود مراجعت نمايند و در جمع خانواده خود باشند . گاهي من احساس مي كردم طفلكها تا حدودي حق دارند چون آنها حق خروج از مدرسه را جز هفته اي يكبار نداشتند . زندگي درمحيط بسته اي كه تا حدودي از شهر نيز فاصله داشت براي دانش آموزان 10-12 ساله روستايي، بويژه كه از نظر عاطفي وابستگي شديدي به خانواده دارند بنظرم مشكل بود . ناظم و سرپرستان آموزشگاه ضمن رعايت برخي جوانب كار در عين ملاطفت گاهي نيز بالجبار براي كنترل امور و بمنظور بالابردن كيفيت نظم و انظباط ازاول مهرماه به آن تاكيد مي نمودند و مصرانه خواستار نظم و مقررات مدارس شبانه روزي و پانسيون بودند و توصيه هاي لازم را براي دانش آموزان ياد آوري مي نمودند .

 هفته دوم مهر ماه بود كه داشتم از درب مدرسه وارد حياط آموزشگاه مي شدم يكي از دانش آموزان جلو آمد و دست بلند كرد گفت آموزگار اجازه ! فكر كردم سئوالي دارد گفتم بله بفرمائيد . گفت آموزگار سلام . جواب سلامش را دادم و دانش آموز سرش انداخت پائين رفت .!!

صدايش زدم گفتم ولي شما سئوالتان را مطرح نكرديد . گفت آقا سئوالي نداشتم . با تعجب گفتم ولي شما دست بلندكرده اجازه خواستيد؟! گفت بله اقا ، آخه سرپرست پانسيون بما گفته هر وقت كه بخواهيد با معلمتان صحبت كنيد حتما دست بلند كنيد و اجازه بگيريد !!.

من هم دستم را بلند كردم و از شما اجازه خواستم كه به شما سلام بدهم . !!!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 7:57  توسط محمد قربان زاده  | 


 

وبلاگ قلم یاز دو ساله شد . اما دو سال قبل درچنین روزها قلم یاز درمنطقه و شهری متولد شد که اینترنت تازه جای پایی برای خود باز کرده بود . کاربا اینترنت لاک پشتی سرعت شهرمان دراین دو سال شاید هزینه کاربیش ازپنج سال را برمن تحمیل کرده است .بارها نارضایتی خود را ازسرعت کم اینترنت ، قطعی لحظه به لحظه آن و یا ساعتها درانتظاروصل مجدد connect) ) را به مسئولین مربوطه اعلام کرده ایم .علیرغم قولهای مساعد (رفع مشکلات درعرض یک هفته و حتی دریکی و دو روز آینده )جهت بهبود سرعت و برداشتن سایر موانع و مشکلات این رگ ارتباطی جهان متاسفانه تا این لحظه همچنان این مشکلات با ما هست و بنظر نمی رسد به این زودیها هم رفع شود . درطول دو سال عمر وبلاگ قلم یاز جهت دادن مطلبی به آن بدلیل وجود مشکلاتی که برشمردم بارها شبی را تا سحر به انتظارنشسته ام . دوستان وبلاگ نویسی که با نظرات صائب و متین خود به وبلاگم پیام گذاشته اند شاید چندین روز را در انتظارعکس العمل آن بسر برده اند تا اینکه من روزی موفق شوم برای عرض ادب به وبلاگش سر بزنم و معمولا این موفقیت زمانی حاصل شده که بقولی نوشدارویی بوده که بعد از مرگ سهراب آمده است . لذا جا دارد همینجا ازتمامی دوستانی که جواب پیامهایشان ازجانب من بی پاسخ مانده عذرخواهی نمایم . بعنوان مثال برای ثبت این پست بیش از 10بار بسراغ کامپیوتر رفته ام !!. چه بسیار دوستانی که در چنین شرایط چندش آوری از ادامه کار با اینترنت مایوس شده و عطایش را به لقایش بخشیده اند . با این حال من تمامی مشکلات را تحمل می کنم تا همچنان با دوستان نادیده و فرهیخته و اهل قلم در ارتباط باشم چرا که بنظرم اینترنت و ارتباط با افکار و اندیشه های نویسندگان و شاعران و ادب دوستان و سایرقلم فرسایان را نیاز زمان میدانم و آشنایی هرچند دورا دور آنها برایم جالب و خالی از لطف نیست . دل کندن از دوستان و همکاران وبلاگ نویس برایم خیلی دشوار است .به امید روزیکه موانع و مشکلات اینترنت منطقه ما نیز بگونه ای باشد که من و دیگر دوستان را از استمرار کارمان دلسرد نسازد .    

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:47  توسط محمد قربان زاده  | 


همدان پایتخت تاریخ وتمدن ایران

 

تعطیلات عید امسال فرصتی بود که به همراه خانواده مسافرت محدودی داشته باشم . هدف ازمسافرت بیشتردیدن آثارتاریخی و مناطق دیدنی استان همدان بود .همانگونه که میدانیم همدان داری پیشینه تاریخی و پایتخت تاریخ و تمدن ایران است .چند روزی که در همدان بودم در اولین فرصت سعی نمودم به زیارت مشاهیر و مفاخرعلم و ادبی چون بوعلی سینا و باباطاهر و عارف قزوینی بروم .حضور بر سرمزار و مقبره این بزرگان حال و هوای دیگری بمن داد که اینجا مجال این مقال نیست.

ازنقاط دیدنی دیگری که دراین شهرمورد بازدید قرارگرفت، شهرباستانی هگمتانه و موزه آن بود. شهرافسانه ای درتپه ای به وسعت 25هکتارکه یادآور شکوه و عظمت تاریخ و تمدن ایران است. ازجاهای دیدنی دیگراین شهر ، آبشار و کتیبه های گنج نامه بود . کتیبه های گنجامه حاوی پیام های داریوش و پسرش خشایارشاه از شاهان هخامنشی است .

نکته دیگر اینکه اگر به استان همدان مسافرتی کردید توصیه می کنم حتما از غار معروف علیصدر دیدن نمایید . در75 کیلومتری شهرستان همدان در روستای علیصدر از توابع شهرستان کبودرآهنگ بزرگترین غار آبی و قابل قایقرانی جهان قرار گرفته است . درون غار دارای هوای مرطوب و ملایم ، جزایر و مناظر نو و بدیع و نیزامکان قایقرانی و پیاده روی است . عمق آب در برخی ازمناطق غار به بیش از10متر نیز می رسد . دردرون غارهمه گونه امکانات رفاهی ازقبیل، سالن غذاخوری و قایق جهت پذیرایی و قایقرانی ازگردشگران مهیا است.

هرچند مطالب این پست بنظرم طولانی شد ولی حیفم آمد جهت حسن ختام این پست ، شعری ازعارف قزوینی ، این مرد آزادیخواه و وطن پرست و شاعر و تصنیف ساز دورهء مشروطیت ، که  اشعار وطنی فوق العاده زیبایی نیز دارد برایتان تقدیم نکنم . این غزل زیبا را ظاهرا در مذمت حاکمان بیدادگر آن زمان سروده است.  باشد که مقبول عزیزان قرار گیرد.

 

ناله ی مرغ اسیر

 

ناله ی مرغ اسیراین همه بهر وطن است

مسلک مرغ گرفتار قفس هم چومن است

همت از باد ســـحر می طلبم گـــــــر ببرد

خبرازمن به رفیقی که به طرف چمن است

فکری ای هم وطنان در ره آزادی خویش

بنمایید که هر کـس نکـــند مثل من است

خـــانــه ای کاو شود از دست اجانب آبـاد

    زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است      

جامه ای کاو نشود غرقه به خون بهروطن

بِدَرآن جامه که ننگ تن وکم از کفن است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم

ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:8  توسط محمد قربان زاده  | 


علت تاخیر در بروز وبلاگم چه بود ؟

بیش ازیک ماه و نیم است بروز نشده ام . به هیچ یک از وبلاگهایم مطلبی نداده ام . دلم برای دوستانم و نوشته هایشان حسابی تنگ شده بود . اما خوشحالم که در کلبه ام به روی دوستان با وفا باز بود . دراین مدت دوستان زیادی ذره نوازی کرده کلبه تاریک و سوت و کورم را با حضورپرمهرشان منور نموده اند . از دور دست همه عزیزان را بگرمی می فشارم . قول می دهم به همه ی دوستانی که با نوشتن پیام ها و نظرهای خوب خویش ، رد پایی از خود در وبلاگم گذاشته اند جهت عرض ادب سری بزنم . حقیقت این است که در این مدت حوادث تلخ و شیرینی برایم پیش آمد که متاسفانه باعث شد نتوانم به وبلاگ هایم برسم . با اینکه سال87 را با مسافرت خوبی آغاز کرده بودم ولی متاسفانه پس از پایان مسافرت ، مرگ غیره منتظره یکی از فامیلهای نزدیک حلاوت و شیرینی خاطرات مسافرتم و نیزدست بقلم بردنم را تحت الشعاع خود قرار داد که هنوز هم نتوانسته ام به سبب تالمات روحی در موقعیت مناسب قرار گیرم . امیدوارم بزودی با فائق آمدن به وضعیت موجود دنباله وبلاگنویسی خود را آغاز کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:58  توسط محمد قربان زاده  | 


 

زمان قدیم که ما خیلی کوچک بودیم بیشتر نزدیکی عید نوروز را از تحرکات غیر معمول مادرمان در جابجایی برخی از لوازم خانه و رفت و روب زیر فرش و گلیم و نیز خرید های یکروزه پدر از شکلات و آجیل و شیرینی های متداول آن زمان گرفته تا میوه های از قبیل سیب و پرتقال و بویژه انار برای سفره هفت سین خانواده احساس می کردیم.

خانمها درخانه با شور و اشتیاق فراوان و با ابتکارهای زیادی در تهیه سبزه سفره هفت سین به اشکال گوناگون و تهیه سمنو و دیگر "سین ها" برای سفره هفت سین خانه تلاش می کردند.

قدیم برخلاف امروز تمام اعضای خانواده ها با نشاط و شاداب و با امیدواری بیشتر به آینده ،خود را برای برگزاری عید نوروز آماده می کردند. یادم می آید آن زمان به هر خانواده ای که برای دید و بازدید می رفتیم، سفره پارچه ای با گوشه های گلدوزی شده هفت سین عیدشان در وسط اتاق پذیرایی پهن کرده بودند.  در این سفره از انواع شکلات و شیرینی و میوه و دیگر اقلام هفت سین و البته در راس آنها یک جلد قرآن کریم و آیینه با نظم و سلیقه مخصوص خانم های خانه دار چیده شده بود.

چیزی که هرگز از یادم نخواهد رفت این است که در زمان قدیم فاصله طبقاتی برعکس امروزه چندان زیاد نبود . هر آنچه که در سفره ی هفت سین خانواده های متمول و ثروتمند دیده می شد بیش و کم در سفره خانواده های فقیر نیز یافت می شد . این موضوع برای من جذابیت بیشتری داشت. مردم آن زمان خیلی با صفا و صمیمی و باهمدیگر مهربان و خیرخواه یکدیگر بودند؛ انگار همه اهالی و مردم  مجموعه اعضای یک خانواده بودند.

یادم هست یک روز قبل از تحویل سال نو مادرم مقدار زیادی از پوسته پیاز و یک مقدار گاه برای رنگی کردن تخم مرغ های آب پز شده بچه های خانواده و همسایه ها تهیه کرده بود که به هنگام دید و بازدید بعنوان هدیه نوروزی بدست بچه ها می دادند.

دلخوشی من و برادرانم این بود هرچه زودتر و بیشتر در معیت پدر و مادر به خانه همسایه ها برویم و تا می توانستیم برای خود تخم مرغ بیشتری جمع کنیم . تخم مرغ بازی و شکستن تخم مرغ همدیگر از جمله بازی های دلچسب ما بچه ها و گاهی نوجوانان و جوانان بود.

مراسم چهارشنبه سوری یکی دیگر از روزهایی است که دارای آداب و رسوم بیاد ماندنی دارد . از جمله آنها مراسم شال ساللاماق و یا دستمال انداختن از در و پنجره و باجه پشت بام خانه های روستایی برای دریافت عیدی بود.

استاد شهریار علیه الرحمه چقدر زیبا این مراسم را به زبان مادریم به تصویر کشیده است.

بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی

آداخلی قیزبیک جورابین توخوردی

هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی

آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق

بیک شالینا بایراملغین باغلاماق

شال ایسته دیم ،منده ائوده آغلادیم

بیرشال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم

غلام گیله قاشدیم ، شالی ساللادیم

فاطمه خالا، منه جوراب باغلادی

خان ننه می ، یادا سالیب آغلادی

ترجمه این ابیات زیبا را بفارسی و یا حتی به زبان آلمانی به عهده خانم فرهیخته و همشهری خود شهربانو موسوی (قایا قیزی ) می گذارم. خوشا به حال کسانیکه به زبان ترکی آشنایی کامل دارند و این ابیات را بدون واسطه می توانند بخوانند و لذت ببرند .

در مورد ایام عید نوروز و مراسم چهارشبه سوری مطالب زیاد و از حوصله این پست خارج است. درخانه ی ما معمولا غذای شام چهارشنبه سوری متفاوت از غذاهای روزانه بود. مادرم به بچه ها توصیه تاکید می کرد که در رفتار و گفتار خود با سایر اعضای خانواده مراقب حرفهای خود باشیم . او می گفت سعی کنید کلمات و جملات محبت آمیز و توام با صفا و صمیمت بین اهل خانه رد و بدل شود چون ممکن است از همسایه ها کسی پا به گوش ایستاده باشند. آنموقع من نمی دانستم که چرا دیگران برای استراق سمع و شنود حرفهای دیگران می روند . بعدها که کمی بزرگتر شدم متوجه شدم که در زمان قدیم بیشتر مردم را عقیده براین بود (شاید امروزهم چنین باشد ) درشب چهارشنبه سوری عده ای برای رفع موانع حاجات خود و به ویژه بیشتر دختران دم بخت برای باز شدن بخت خویش پس از نیت بدون اطلاع و هماهنگی به استراق سمع و یا به اصطلاح پابه گوش  همسایه ها می ایستادند . این بدان معنی بود که اگرصداها و صحبت هایی که ازخانه بگوش می رسد خوب باشد نیت کسی که استراق سمع میکرده برآورده خواهد شد درغیر این صورت حاجت آن فرد برآورده نخواهد شد . البته این عقیده هنوز هم در بین مردم معمول هست ولی به نسبت زمان قدیم این موضوع کمرنگ شده است .  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:14  توسط محمد قربان زاده  |